沙姆斯集› 抒情詩 1477› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۷۷
- آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست معذور همیدار اگر جام شکستیم
G1477:3
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 از اول امروز چو آشفته و مستیم·آشفته بگوییم که آشفته شدستیم
- 2 آن ساقی بدمست که امروز درآمد·صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
- 3 آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست·معذور همیدار اگر جام شکستیم
- 4 امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم·صد بار گشادیمش و صد بار ببستیم
- 5 رندان خرابات بخوردند و برفتند·ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم
- 6 وقت است که خوبان همه در رقص درآیند·انگشت زنان گشته که از پرده بجستیم
- 7 یک لحظه بلانوش ره عشق قدیمیم·یک لحظه بلی گوی مناجات الستیم
- 8 از گفت بلی صبر نداریم ازیرا·بسرشته و بر رسته سغراق الستیم
- 9 بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج·ما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم
- 10 خاموش که تا هستی او کرد تجلی·هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم
- 11 تو دست بنه بر رگ ما خواجه حکیما·کز دست شدستیم ببین تا ز چه دستیم
- 12 هر چند پرستیدن بت مایه کفر است·ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم
- 13 جز قصه شمس حق تبریز مگویید·از ماه مگویید که خورشیدپرستیم
ganjoor: sh1477 · public domain