沙姆斯集› 抒情詩 1483› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۸۳
- چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم
G1483:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم·مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم
- 2 در عشق تو از عاقله عقل برستیم·جز حالت شوریده دیوانه ندانیم
- 3 در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم·وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم
- 4 گفتند در این دام یکی دانه نهادهست·در دام چنانیم که ما دانه ندانیم
- 5 امروز از این نکته و افسانه مخوانید·کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم
- 6 چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما·کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم
- 7 باده ده و کم پرس که چندم قدح است این·کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم
ganjoor: sh1483 · public domain