沙姆斯集 抒情詩 1516 詩節 9 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۵۱۶

  1. خمش کن تا به ابرو و به غمزه هزاران ماجرا بر وی بخوانم

G1516:9

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 چه نزدیک است جان تو به جانم·که هر چیزی که اندیشی بدانم
  2. 2 ضمیر همدگر دانند یاران·نباشم یار صادق گر ندانم
  3. 3 چو آب صاف باشد یار با یار·که بنماید در او عکس بنانم
  4. 4 اگر چه عامه هم آیینه‌هااند·که بنماید در او سود و زیانم
  5. 5 ولیکن آن به هر دم تیره گردد·که او را نیست صیقل‌های جانم
  6. 6 ولی آیینه ای عارف نگردد·اگر خاک جهان بر وی فشانم
  7. 7 از این آیینه روی خود مگردان·که می گوید که جانت را امانم
  8. 8 من و گفت من آیینه‌ست جان را·بیابد حال خویش اندر بیانم
  9. 9 خمش کن تا به ابرو و به غمزه·هزاران ماجرا بر وی بخوانم

ganjoor: sh1516 · public domain