沙姆斯集› 抒情詩 1562› 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۵۶۲
- ای بر لب من نهاده مهری می کش تو به سوی خود مهارم
G1562:4
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 گر ناز تو را به گفت نارم·مهر تو درون سینه دارم
- 2 بیمهر تو گر گلی ببویم·در حال بسوز همچو خارم
- 3 ماننده ماهی ار خموشم·چون موج و چو بحر بیقرارم
- 4 ای بر لب من نهاده مهری·می کش تو به سوی خود مهارم
- 5 مقصود تو چیست من چه دانم·دانم که من اندر این قطارم
- 6 نشخوار غمت زنم چو اشتر·چون اشتر مست کف برآرم
- 7 هر چند نهان کنم نگویم·در حضرت عشق آشکارم
- 8 ماننده دانه زیر خاکم·موقوف اشارت بهارم
- 9 تا بیدم خود زنم دمی خوش·تا بیسر خود سری بخارم
ganjoor: sh1562 · public domain