沙姆斯集 抒情詩 1600 詩節 14 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۰۰

  1. من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم

G1600:14

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم·در درون ساغرش چشمه خوری را یافتم
  2. 2 تابش سینه و برت را خود ندارد چشم تاب·شکر ایزد را که من زین دلبری را یافتم
  3. 3 میرداد قهر چون ماری فروکوبد سرش·آنک گوید در دو کونش هم سری را یافتم
  4. 4 چون درون طره‌اش دریافتم دل را عجب·در درون مشک رفتم عنبری را یافتم
  5. 5 گر ببینی طوطی جان مرا گرد لبش·می پرد پرک زنان که شکری را یافتم
  6. 6 گر بپرسندت حکایت کن که من بر جام لعل·عاشقی مستی جوانی می خوری را یافتم
  7. 7 گر کسی منکر شود تو گردن او را ببند·می کشانش روسیه که منکری را یافتم
  8. 8 در میان طره‌اش رخسار چون آتش ببین·گو میان مشک و عنبر مجمری را یافتم
  9. 9 چون گشاید لعل را او تا نثار در کند·گو که در خورشید از رحمت دری را یافتم
  10. 10 چون دکان سرپزان سرها و دل‌ها پیش او·هست بی‌پایان در آن سرها سری را یافتم
  11. 11 چون نگه کردم سر من بود پر از عشق او·من برون از هر دو عالم منظری را یافتم
  12. 12 من به برج ثور دیدم منکر آن آفتاب·گاو جستم من ز ثور و خود خری را یافتم
  13. 13 من صف رستم دلان جستم بدیدم شاه را·ترک آن کردم چو بی‌صف صفدری را یافتم
  14. 14 من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت·پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم

ganjoor: sh1600 · public domain