沙姆斯集 抒情詩 1604 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۰۴

  1. تو ز من پرس که این عشق چه گنج است و چه دارد تو مرا نیز از او پرس که گوید چه کسستم

G1604:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم·بده ای حاتم عالم قدح زفت به دستم
  2. 2 ز من ای ساقی مردان نفسی روی مگردان·دل من مشکن اگر نه قدح و شیشه شکستم
  3. 3 قدحی بود به دستم بفکندم بشکستم·کف صد پای برهنه من از آن شیشه بخستم
  4. 4 تو بدان شیشه پرستی که ز شیشه است شرابت·می من نیست ز شیره ز چه رو شیشه پرستم
  5. 5 بکش ای دل می جانی و بخسب ایمن و فارغ·که سر غصه بریدم ز غم و غصه برستم
  6. 6 دل من رفت به بالا تن من رفت به پستی·من بیچاره کجایم نه به بالا نه به پستم
  7. 7 چه خوش آویخته سیبم که ز سنگت نشکیبم·ز بلی چون بشکیبم من اگر مست الستم
  8. 8 تو ز من پرس که این عشق چه گنج است و چه دارد·تو مرا نیز از او پرس که گوید چه کسستم
  9. 9 به لب جوی چه گردی بجه از جوی چو مردی·بجه از جوی و مرا جو که من از جوی بجستم
  10. 10 فلئن قمت اقمنا و لئن رحت رحلنا·چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم
  11. 11 منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان·دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
  12. 12 چه خوش و بیخود شاهی هله خاموش چو ماهی·چو ز هستی برهیدم چه کشی باز به هستم

ganjoor: sh1604 · public domain