沙姆斯集 抒情詩 1613 詩節 9 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۱۳

  1. صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

G1613:9

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم·وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
  2. 2 قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی·هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
  3. 3 سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت·به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
  4. 4 ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم·که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم
  5. 5 بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه·چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم
  6. 6 به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی·اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم
  7. 7 بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا·که در آن صدر معلا چو توی نیست ملازم
  8. 8 همگان وقت بلاها بستایند خدا را·تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
  9. 9 صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت·چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

ganjoor: sh1613 · public domain