沙姆斯集 抒情詩 1630 詩節 11 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

  1. گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود جان و دل تا برود بی‌دل و بی‌جان بکشم

G1630:11

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم·ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
  2. 2 ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند·پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
  3. 3 گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند·همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
  4. 4 لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ·از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
  5. 5 این نبوده‌ست و نباشد که من از طنز و گزاف·گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
  6. 6 رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید·چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
  7. 7 من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم·لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
  8. 8 همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل·بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
  9. 9 گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی·از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
  10. 10 ور به زندان بردم یوسف من بی‌گنهی·همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
  11. 11 گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود·جان و دل تا برود بی‌دل و بی‌جان بکشم
  12. 12 شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک·چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم

ganjoor: sh1630 · public domain