沙姆斯集 抒情詩 1649 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۴۹

  1. ما چو افسانه دل بی‌سر و بی‌پایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم

G1649:10

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم·بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
  2. 2 جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم·خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
  3. 3 تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم·کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم
  4. 4 سخن راست تو از مردم دیوانه شنو·تا نمیریم مپندار که مردانه شویم
  5. 5 در سر زلف سعادت که شکن در شکن است·واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم
  6. 6 بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت·گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم
  7. 7 گرچه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم·گرچه شمعیم پی نور تو پروانه شویم
  8. 8 گرچه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم·تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم
  9. 9 در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم·محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم
  10. 10 ما چو افسانه دل بی‌سر و بی‌پایانیم·تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم
  11. 11 گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم·ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم
  12. 12 مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند·شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم
  13. 13 نی خمش کن که خموشانه بباید دادن·پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم

ganjoor: sh1649 · public domain