沙姆斯集 抒情詩 1662 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۶۲

  1. سر نهادم همچو شمع اندر لگن سر نگر کاندر لگن می آیدم

G1662:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بوی آن خوب ختن می آیدم·بوی یار سیمتن می آیدم
  2. 2 می رسد در گوش بانگ بلبلان·بوی باغ و یاسمن می آیدم
  3. 3 درد چون آبستنان می گیردم·طفل جان اندر چمن می آیدم
  4. 4 بوی زلف مشکبار روح قدس·همچو جان اندر بدن می آیدم
  5. 5 یوسفم افتاده در چاه فراق·از شه مصر آن رسن می آیدم
  6. 6 من شهید عشقم و پرخون کفن·خونبها اندر کفن می آیدم
  7. 7 بر سرم نه آن کلاه خسروی·کان چنان شیرین ذقن می آیدم
  8. 8 سر نهادم همچو شمع اندر لگن·سر نگر کاندر لگن می آیدم
  9. 9 جان‌ها بر بام تن صف صف زدند·کان قباد صف شکن می آیدم
  10. 10 گوییا آن چنگ عشرت ساز یافت·تا نوای تن تنن می آیدم
  11. 11 گوییا ساقی جان بر کار شد·تا چنین می در دهن می آیدم
  12. 12 یا ز شعشاع عقیق احمدی·بوی رحمان از یمن می آیدم
  13. 13 یا ز بوی شمس تبریزی ز عشق·نعره‌ها بی‌خویشتن می آیدم

ganjoor: sh1662 · public domain