沙姆斯集 抒情詩 1758 詩節 14 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۷۵۸

  1. همچو ماهی زره ز خود سازم تا به بحر آشنا بیاموزم

G1758:14

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 در وصالت چه را بیاموزم·در فراقت چه را بیاموزم
  2. 2 یا تو با درد من بیامیزی·یا من از تو دوا بیاموزم
  3. 3 می‌گریزی ز من که نادانم·یا بیامیز یا بیاموزم
  4. 4 پیش از این ناز و خشم می‌کردم·تا من از تو جدا بیاموزم
  5. 5 چون خدا با تو است در شب و روز·بعد از این از خدا بیاموزم
  6. 6 در فراقت سزای خود دیدم·چون بدیدم سزا بیاموزم
  7. 7 خاک پای تو را به دست آرم·تا از او کیمیا بیاموزم
  8. 8 آفتاب تو را شوم ذرّه·معنی‌والضحی بیاموزم
  9. 9 کهربای تو را شوم کاهی·جذبهٔ کهربا بیاموزم
  10. 10 از دو عالم دو دیده بردوزم·این من از مصطفی بیاموزم
  11. 11 سِرّ مازاغ و ماطغی را من·جز از او از کجا بیاموزم
  12. 12 در هوایش طواف سازم تا·چون فلک در هوا بیاموزم
  13. 13 بند هستی فروگشادم تا·همچو مه بی‌قبا بیاموزم
  14. 14 همچو ماهی زره ز خود سازم·تا به بحر آشنا بیاموزم
  15. 15 همچو دل خون خورم که تا چون دل·سیر بی‌دست و پا بیاموزم
  16. 16 در وفا نیست کس تمام استاد·پس وفا از وفا بیاموزم
  17. 17 ختمش این شد که خوش‌ لقای منی·از تو خوش خوش‌ لقا بیاموزم

ganjoor: sh1758 · public domain