沙姆斯集 抒情詩 1875 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۸۷۵

  1. جان خواسته‌ای ای جان اینک من و اینک جان جانی که تو را نبود بر قعر جهنم زن

G1875:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن·زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
  2. 2 گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه·ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن
  3. 3 ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده·امشاج منافق را درهم زن و برهم زن
  4. 4 اکسیر لدنی را بر خاطر جامد نه·مخمور یتیمی را بر جام محرم زن
  5. 5 در دیده عالم نه عدلی نو و عقلی نو·وان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن
  6. 6 اندر گل بسرشته یک نفخ دگر دردم·وان سنبل ناکشته بر طینت آدم زن
  7. 7 گر صادق صدیقی در غار سعادت رو·چون مرد مسلمانی بر ملک مسلم زن
  8. 8 جان خواسته‌ای ای جان اینک من و اینک جان·جانی که تو را نبود بر قعر جهنم زن
  9. 9 خواهی که به هر ساعت عیسی نوی زاید·زان گلشن خود بادی بر چادر مریم زن
  10. 10 گر دار فنا خواهی تا دار بقا گردد·آن آتش عمرانی در خرمن ماتم زن
  11. 11 خواهی تو دو عالم را همکاسه و هم یاسه·آن کحل اناالله را در عین دو عالم زن
  12. 12 من بس کنم اما تو ای مطرب روشن دل·از زیر چو سیر آیی بر زمزمه بم زن
  13. 13 تو دشمن غم‌هایی خاموش نمی‌شایی·هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن

ganjoor: sh1875 · public domain