沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۳
- این راه بزن که اندر این راه خفت اشتر و مست شد شتربان
G1933:11
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 برخیز و صبوح را برنجان·ای روی تو آفتاب رخشان
- 2 جانها که ز راه نو رسیدند·بر مایده قدیم بنشان
- 3 جانها که پرید دوش در خواب·در عالم غیب شد پریشان
- 4 هر جان به ولایتی و شهری·آواره شدند چون غریبان
- 5 مرغان رمیده را فرازآر·حراقه بزن صفیر برخوان
- 6 هرچ آوردند از ره آورد·بیخود کنشان و جمله بستان
- 7 زیرا هر گل که برگ دارد·او بر نخورد از این گلستان
- 8 عقلی باید ز عقل بیزار·خوش نیست قلاوزی زحیران
- 9 جغد است قلاوز و همه راه·در هر قدمی هزار ویران
- 10 ای باز خدا درآ به آواز·از کنگرههای شهر سلطان
- 11 این راه بزن که اندر این راه·خفت اشتر و مست شد شتربان
ganjoor: sh1933 · public domain