沙姆斯集 抒情詩 2042 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۰۴۲

  1. چون دیو ره بپیما تا بینی آن پری را و اندر بر چو سیمش تو کار دل چو زر کن

G2042:7

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن·ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
  2. 2 چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن·نی‌های بی‌زبان را زان شهد پرشکر کن
  3. 3 چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری·یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن
  4. 4 از خون آن جگرها که بوی عشق دارد·از بهر اهل دل را یک قلیهٔ جگر کن
  5. 5 بس شیوه‌ها که کردند جان‌ها و ره نبردند·ای چاره‌ساز جان‌ها یک شیوهٔ دگر کن
  6. 6 مرغان آب و گل را پرها به گل فروشد·ای تو همای دولت پر برفشان سفر کن
  7. 7 چون دیو ره بپیما تا بینی آن پری را·و اندر بر چو سیمش تو کار دل چو زر کن
  8. 8 هر چت اشارت آید چون و چرا رها کن·با خوی تند آن مه زنهار سر به سر کن
  9. 9 پای ملخ که جان است چون مور پیش او بر·در پیش آن سلیمان بر هر رهی حشر کن
  10. 10 آبی است تلخ دریا در زیر گنج گوهر·بگذار آب تلخش تو زیر او زبر کن
  11. 11 ماری است مهره دارد زان سوی زهر در سر·ور ز آنک مهره خواهی از زهر او گذر کن
  12. 12 خواهی درخت طوبی؟ نک شمس حقّ تبریز·خواهی تو عیش باقی؟ در ظلّ آن شجر کن

ganjoor: sh2042 · public domain