沙姆斯集 抒情詩 2083 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۰۸۳

  1. اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است بر آن فلک نرسیده‌ست آدمی بی‌تن

G2083:10

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 اگر سزای لب تو نبود گفته من·برآر سنگ گران و دهان من بشکن
  2. 2 چو طفل بیهده گوید نه مادر مشفق·پی ادب لب او را فروبرد سوزن
  3. 3 دو صد دهان و جهان از برای عز لبت·بسوز و پاره کن و بردران و برهم زن
  4. 4 چو تشنه‌ای دود استاخ بر لب دریا·نه موج تیغ برآرد ببردش گردن
  5. 5 غلام سوسنم ایرا که دید گلشن تو·ز شرم نرگس تو ده زبانش شد الکن
  6. 6 ولیک من چو دفم چون زنی تو کف بر من·فغان کنم که رخم را بکوب چون هاون
  7. 7 مرا ز دست منه تا سماع گرم بود·بکش تو دامن خود از جهان تردامن
  8. 8 بلی ز گلشن معنی است چشم‌ها مخمور·ولیک نغمه بلبل خوش است در گلشن
  9. 9 اگر تجلی یوسف برهنه خوبتر است·دو چشم باز نگردد مگر به پیراهن
  10. 10 اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است·بر آن فلک نرسیده‌ست آدمی بی‌تن
  11. 11 خمش که گر دهنم مرده شوی بربندد·ز گور من شنوی این نوا پس مردن

ganjoor: sh2083 · public domain