沙姆斯集 抒情詩 2155 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۵

  1. شرح بدادمی ولی پشت دل تو بشکند شیشه دل چو بشکنی سود نداردت رفو

G2155:7

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو·کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو
  2. 2 هیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسر·ای دل من ز عشق خون‌، خون مرا به خون مشو
  3. 3 چند گریختم نشد سایه من ز من جدا·سایه بود موکلم گرچه شوم چو تار مو
  4. 4 نیست جز آفتاب را قوّت دفع سایه‌ها·بیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جو
  5. 5 ور دو هزار سال تو در پی سایه می‌دوی·آخر کار بنگری تو سپسی و پیش او
  6. 6 جرم تو گشت خدمتت رنج تو گشت نعمتت·شمع تو گشت ظلمتت بند تو گشت جست و جو
  7. 7 شرح بدادمی ولی پشت دل تو بشکند·شیشه دل چو بشکنی سود نداردت رفو
  8. 8 سایه و نور بایدت هر دو به هم ز من شنو·سر بنه و دراز شو پیش درخت اتقوا
  9. 9 چون ز درخت لطف او بال و پری برویدت·تن زن چون کبوتران بازمکن بقوبقو
  10. 10 چغز در آب می‌رود مار نمی‌رسد بدو·بانگ زند خبر کند مار بداندش که کو
  11. 11 گرچه که چغز حیله‌گر بانگ زند چو مار هم·آن دم سست چغزیش بازدهد ز بانگ بو
  12. 12 چغز اگر خمش بدی مار شدی شکار او·چونک به کنج وا رود گنج شود جو و تسو
  13. 13 گنج چو شد تسوی زر کم نشود به خاک در·گنج شود تسوی جان چون برسد به گنج هو
  14. 14 ختم کنم بر این سخن یا بفشارمش دگر·حکم تو راست من کیم ای ملک لطیف‌خو

ganjoor: sh2155 · public domain