沙姆斯集 抒情詩 2259 詩節 14 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۵۹

  1. همه گفتیم و اصل را بنگفتیم دلبرا که همان به که راز تو شنوند از دهان تو

G2259:14

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو·می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو
  2. 2 بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو·بفشانیم میوه‌ها ز درخت جوان تو
  3. 3 بمران جان و عقل را ز سر خوان فضل خود·چه خورد یا چه کم کند مگسی دو ز خوان تو
  4. 4 طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوی·دو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو
  5. 5 همه روز آفتاب اگر ز ضیا تیغ می‌زند·به کم از ذره می‌شود ز نهیب سنان تو
  6. 6 چو زمین بوس می‌کند پی تو جان آسمان·به چه پر برپرد زمین به سوی آسمان تو
  7. 7 بنشیند شکسته پر سوی تو می‌کند نظر·که همین جاش می‌رسد مدد ارمغان تو
  8. 8 نه گذشته‌ست در جهان نه شب و نی سحرگهان·که دمم آتشین نشد ز دم پاسبان تو
  9. 9 نه مرا وعده کرده‌ای نه که سوگند خورده‌ای·که به هنگام برشدن برسد نردبان تو
  10. 10 چو بدان چشم عبهری به سوی بنده بنگری·بپرد جانش از مکان به سوی لامکان تو
  11. 11 بنوازیش کای حزین مخور اندوه بعد از این·که خروشید آسمان ز خروش و فغان تو
  12. 12 منم از مادر و پدر به نوازش رحیمتر·جهت پختگی تو برسید امتحان تو
  13. 13 بکنم باغ و جنتی و دوایی ز درد تو·بکنم آسمان تو به از این از دخان تو
  14. 14 همه گفتیم و اصل را بنگفتیم دلبرا·که همان به که راز تو شنوند از دهان تو

ganjoor: sh2259 · public domain