沙姆斯集 抒情詩 2372 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۳۷۲

  1. تو از آن بار نداری که سبکسار چو بیدی تو از آن کار نداری که شدستی همه کاره

G2372:9

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره·که بود در تک دریا کف دریا به کناره
  2. 2 چو رخ شاه بدیدی برو از خانه چو بیذق·رخ خورشید چو دیدی هله گم شو چو ستاره
  3. 3 چو بدان بنده نوازی شده‌ای پاک و نمازی·همگان را تو صلا گو چو مؤذن ز مناره
  4. 4 تو در این ماه نظر کن که دلت روشن از او شد·تو در این شاه نگه کن که رسیده‌ست سواره
  5. 5 نه بترسم نه بلرزم چو کشد خنجر عزت·به خدا خنجر او را بدهم رشوت و پاره
  6. 6 کی بود آب که دارد به لطافت صفت او·که دو صد چشمه برآرد ز دل مرمر و خاره
  7. 7 تو همه روز برقصی پی تتماج و حریره·تو چه دانی هوس دل پی این بیت و حراره
  8. 8 چو بدیدم بر سیمش ز زر و سیم نفورم·که نفور است نسیمش ز کف سیم شماره
  9. 9 تو از آن بار نداری که سبکسار چو بیدی·تو از آن کار نداری که شدستی همه کاره
  10. 10 همه حجاج برفته حرم و کعبه بدیده·تو شتر هم نخریده که شکسته‌ست مهاره
  11. 11 بنگر سوی حریفان که همه مست و خرابند·تو خمش باش و چنان شو هله ای عربده باره

ganjoor: sh2372 · public domain