沙姆斯集 抒情詩 2379 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۳۷۹

  1. همچو سرنا بخروشیم به شکر لب یار همه دکان بفروشیم که کانیم همه

G2379:4

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بده آن باده جانی، که چنانیم همه·که می از جام و سر از پای ندانیم همه
  2. 2 همه سرسبزتر از سوسن و از شاخ گُلیم·روح مطلق شده و تابش جانیم همه
  3. 3 همه دربند هوایند و هوا بنده ماست·که برون رفته از این دور زمانیم همه
  4. 4 همچو سرنا بخروشیم به شکر لب یار·همه دکان بفروشیم که کانیم همه
  5. 5 تاب مشرق تن ما را مثل سایه بخورد·که به صورت مثل کون و مکانیم همه
  6. 6 زعفران رخ ما از حذر چشم بد است·ما حریف چمن و لاله ستانیم همه
  7. 7 مصحف آریم و به ساقی همه سوگند خوریم·که جز از دست و کفت ، می‌نستانیم همه
  8. 8 هر که جان دارد، از گلشن جان بوی برد·هر که آن دارد، دریافت که آنیم همه
  9. 9 دل ما چون دل مرغ است ، ز اندیشه برون·که سبک دل شده زان رطل گرانیم همه
  10. 10 ملکان تاج زر از عشق ره ما بدهند·که کمربخشتر از بخت جوانیم همه
  11. 11 جان ما را به صف اول پیکار طلب·ز آنک در پیش روی تیر و سنانیم همه
  12. 12 در پس پرده ظلمات بشر ننشینیم·ز آنک چون نور سحر پرده درانیم همه
  13. 13 شام بودیم ، ز خورشید جهان صبح شدیم·گرگ بودیم ، کنون شهره شبانیم همه
  14. 14 شمس تبریز چو بنمود رخ جان آرای·سوی او با دل و جان همچو روانیم همه

ganjoor: sh2379 · public domain