沙姆斯集 抒情詩 2383 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۳۸۳

  1. دوش دیدم صورت دل را چنانک باز خوش بر دست سلطان آمده

G2383:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 عشق تو از بس کشش جان آمده·کشتگانت شاد و خندان آمده
  2. 2 جان شکرخای است لیکن از توش·شکری دیگر به دندان آمده
  3. 3 دوش دیدم صورت دل را چنانک·باز خوش بر دست سلطان آمده
  4. 4 صید کرده جان هر مشتاق را·پر پرخون سوی جانان آمده
  5. 5 جمله جان‌ها سوی تو آید بود·یک جوی زر جانب کان آمده
  6. 6 گفتمش از عاشقان این خون ز چیست·ای تو از عشاق و رندان آمده
  7. 7 گفت خون باشد زبان عاشقی·عشق را خون است برهان آمده
  8. 8 بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست·راست گویم نور یزدان آمده
  9. 9 درد درد شمس تبریزی مرا·لحظه لحظه گنج درمان آمده

ganjoor: sh2383 · public domain