沙姆斯集 抒情詩 2501 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۰۱

  1. نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی

G2501:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی·وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
  2. 2 خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان·از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی
  3. 3 نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی·مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی
  4. 4 بتا زیبا و نیکویی رها کن این گدارویی·اگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی
  5. 5 ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه است·وگر او بی‌طمع بودی همه کس خال و عم بودی
  6. 6 بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جو·گر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی
  7. 7 از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی·جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی
  8. 8 زهی اقبال درویشی زهی اسرار بی‌خویشی·اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
  9. 9 جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان·وگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی
  10. 10 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته·وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی
  11. 11 یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیده·وگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی

ganjoor: sh2501 · public domain