沙姆斯集› 抒情詩 2512› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۱۲
- نه تو اجزای آبی را بدادی تابش جوهر نه تو اجزای خاکی را بدادی حله خضرایی
G2512:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی·که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی
- 2 چه باشد جرم و سهو ما به پیش یرلغ لطفت·کجا تردامنی ماند چو تو خورشید ما رایی
- 3 درآ ای تاج و تخت ما برون انداز رخت ما·بسوزان هر چه میسوزی بفرما هر چه فرمایی
- 4 اگر آتش زنی سوزی تو باغ عقل کلی را·هزاران باغ برسازی ز بیعقلی و شیدایی
- 5 وگر رسوا شود عاشق به صد مکروه و صد تهمت·از این سویش بیالایی وزان سویش بیارایی
- 6 نه تو اجزای آبی را بدادی تابش جوهر·نه تو اجزای خاکی را بدادی حله خضرایی
- 7 نه از اجزای یک آدم جهان پرآدمی کردی·نه آنی که مگس را تو بدادی فر عنقایی
- 8 طبیبی دید کوری را نمودش داروی دیده·بگفتش سرمه ساز این را برای نور بینایی
- 9 بگفتش کور اگر آن را که من دیدم تو میدیدی·دو چشم خویش میکندی و میگشتی تماشایی
- 10 زهی لطفی که بر بستان و گورستان همیریزی·زهی نوری که اندر چشم و در بیچشم میآیی
- 11 اگر بر زندگان ریزی برون پرند از گردون·وگر بر مردگان ریزی شود مرده مسیحایی
- 12 غذای زاغ سازیدی ز سرگینی و مرداری·چه داند زاغ کان طوطی چه دارد در شکرخایی
- 13 چه گفت آن زاغ بیهوده که سرگینش خورانیدی·نگهدار ای خدا ما را از آن گفتار و بدرایی
- 14 چه گفت آن طوطی اخضر که شکر دادیش درخور·به فضل خود زبان ما بدان گفتار بگشایی
- 15 کیست آن زاغ سرگین چش کسی کو مبتلا گردد·به علمی غیر علم دین برای جاه دنیایی
- 16 کیست آن طوطی و شکرضمیر منبع حکمت·که حق باشد زبان او چو احمد وقت گویایی
- 17 مرا در دل یکی دلبر همیگوید خمش بهتر·که بس جانهای نازک را کند این گفت سودایی
ganjoor: sh2512 · public domain