沙姆斯集› 抒情詩 2554› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۵۴
- بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
G2554:3
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 اگر بیمن خوشی یارا به صد دامم چه میبندی·وگر ما را همیخواهی چرا تندی نمیخندی
- 2 کسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه·بدین سرکای نه ساله نداند کرد خرسندی
- 3 بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن·کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
- 4 چو رشک ماه و گل گشتی چو در دلها طمع کشتی·نباشد لایق از حسنت که برگردی ز پیوندی
- 5 خوشا آن حالت مستی که با ما عهد میبستی·مرا مستانه میگفتی که ما را خویش و فرزندی
- 6 پیاپی باده میدادی به صد لطف و به صد شادی·که گیر این جام بیخویشی که باخویشی و هشمندی
- 7 سلام علیک ای خواجه بهانه چیست این ساعت·نه دریایی و دریادل نه ساقی و خداوندی
- 8 نه یاقوتی نه مرجانی نه آرام دل و جانی·نه بستان و گلستانی نه کان شکر و قندی
- 9 خمش باشم بدان شرطی که بدهی می خموشانه·من از گولی دهم پندت نه ز آنک قابل پندی
ganjoor: sh2554 · public domain