沙姆斯集› 抒情詩 2684› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۸۴
- دلا گر سوختی چون عود بوده وگر خامی بسوز اکنون که عودی
G2684:5
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 شنودم من که چاکر را ستودی·کی باشم من تو لطف خود نمودی
- 2 تو کان لعل و جان کهربایی·به رحمت برگ کاهی را ربودی
- 3 یکی آهن بدم بیقدر و قیمت·توام آیینه ای کردی زدودی
- 4 ز طوفان فناام واخریدی·که هم نوحی و هم کشتی جودی
- 5 دلا گر سوختی چون عود بوده·وگر خامی بسوز اکنون که عودی
- 6 به زیر سایه اقبال خفتم·برون پنج حس راهم گشودی
- 7 بدان ره بیپر و بیپا و بیسر·به شرق و غرب شاید شد به زودی
- 8 در آن ره نیست خار اختیاری·نه ترسایی است آن جا نه جهودی
- 9 برون از خطه چرخ کبودش·رهیده جان ز کوری و کبودی
- 10 چه میگریی بر خندندگان رو·چه میپایی همان جا رو که بودی
- 11 از این شهدی که صد گون نیش دارد·بجز دنبل ببین چیزی فزودی
ganjoor: sh2684 · public domain