沙姆斯集 抒情詩 2708 詩節 11 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۰۸

  1. به تو جنبد جهان جان جهانی اگر چه او نداند که کجایی

G2708:11

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 تو هر روزی از آن پشته برآیی·کنی مر تشنه جانان را سقایی
  2. 2 تو هر صبحی جهان را نور بخشی·که جان جان خورشید سمایی
  3. 3 مباد آن روز کز تو بازماند·دو دیده‌ای چراغ و روشنایی
  4. 4 تو دریایی و می‌گویی جهان را·درآ در من بیاموز آشنایی
  5. 5 لب و لنج کفوری را دریدی·بدان دریای امواج عطایی
  6. 6 گشادی چشم و گوش خاکیان را·همه حیران که چون بر می‌گشایی
  7. 7 گلوی جان بسوزید از حلاوت·چنین شیرین چنین حلوا چرایی
  8. 8 اگر چون آسیا گردم شب و روز·ز تو باشد که آب آسیایی
  9. 9 وگر این آسیا جوید سکونت·ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی
  10. 10 هر آن سنگی که در چرخش کشیدی·بیابد کان بیابد کیمیایی
  11. 11 به تو جنبد جهان جان جهانی·اگر چه او نداند که کجایی

ganjoor: sh2708 · public domain