沙姆斯集› 抒情詩 2796› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۹۶
- عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک داندی خورشید بیگز کز مهان بیش آمدی
G2796:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی·دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی
- 2 نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی·چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی
- 3 در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش·تو ورای هر دو عالم نوش بینیش آمدی
- 4 خویش را ذوقی بود بیگانه را ذوق نوی·هم قدیمی هم نوی بیگانه و خویش آمدی
- 5 بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو·فقر را ای نور مطلق مرهم و ریش آمدی
- 6 کیش هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند·تا تو شاهنشاه باقربان و باکیش آمدی
- 7 ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی·ماه را یک لقمه کردی کآفتابیش آمدی
- 8 عقل و حس مهتاب را کی گز تواند کرد لیک·داندی خورشید بیگز کز مهان بیش آمدی
- 9 عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر است·کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی
ganjoor: sh2796 · public domain