沙姆斯集 抒情詩 2828 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۲۸

  1. خردا، نه ظالمی تو که ورا چو ماه گویی ز چه روش ماه گویی تو مگر بصر نداری

G2828:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری·جگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری
  2. 2 قمری است رونموده پر نور برگشوده·دل و چشم وام بستان ز کسی اگر نداری
  3. 3 عجب از کمان پنهان شب و روز تیر پران·بسپار جان به تیرش چه کنی سپر نداری
  4. 4 مس هستیت چو موسی نه ز کیمیاش زر شد·چه غم است اگر چو قارون به جوال زر نداری
  5. 5 به درون توست مصری که توی شکرستانش·چه غم است اگر ز بیرون مدد شکر نداری
  6. 6 شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان·تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری
  7. 7 به خدا جمال خود را چو در آینه ببینی·بت خویش هم تو باشی به کسی گذر نداری
  8. 8 خردا، نه ظالمی تو که ورا چو ماه گویی·ز چه روش ماه گویی تو مگر بصر نداری
  9. 9 سر توست چون چراغی بگرفته شش فتیله·همه شش ز چیست روشن اگر آن شرر نداری
  10. 10 تن توست همچو اشتر که برد به کعبه دل·ز خری به حج نرفتی نه از آنک خر نداری
  11. 11 تو به کعبه گر نرفتی بکشاندت سعادت·مگریز ای فضولی که ز حق عبر نداری

ganjoor: sh2828 · public domain