沙姆斯集 抒情詩 2874 詩節 8 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۷۴

  1. شمس تبریز خیالت سوی من کژ نگریست رفتم از دست و بگفتم که چه شیرین نظری

G2874:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری·که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری
  2. 2 رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش·که دهد خاک دژم را صفت جانوری
  3. 3 همه ارواح مقدس چو تو را منتظرند·تو چرا جان نشوی و سوی جانان نپری
  4. 4 در مقامی که چنان ماه تو را جلوه کند·کفر باشد که از این سو و از آن سو نگری
  5. 5 گر تو چون پشه به هر باد پراکنده شوی·پس نشاید که تو خود را ز همایان شمری
  6. 6 بمترسان دل خود را تو به تهدید خسان·که نشاید که خسان را به یکی خس بخری
  7. 7 حیله می‌کرد دلم تا ز غمش سر ببرد·گفتم ای ابله اگر سر ببری سر نبری
  8. 8 شمس تبریز خیالت سوی من کژ نگریست·رفتم از دست و بگفتم که چه شیرین نظری

ganjoor: sh2874 · public domain