沙姆斯集 抒情詩 29 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹

  1. گوهر کنی خرمهره را زهره بدری زهره را سلطان کنی بی‌بهره را شاباش ای سلطان ما

G29:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما·ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
  2. 2 ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا·تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما
  3. 3 تا سبزه گردد شوره‌ها تا روضه گردد گورها·انگور گردد غوره‌ها تا پخته گردد نان ما
  4. 4 ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل·آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما
  5. 5 شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها·تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما
  6. 6 ای صورت عشق ابد خوش رو نمودی در جسد·تا ره بری سوی احد جان را از این زندان ما
  7. 7 در دود غم بگشا طرب روزی نما از عین شب·روزی غریب و بوالعجب ای صبح نورافشان ما
  8. 8 گوهر کنی خرمهره را زهره بدری زهره را·سلطان کنی بی‌بهره را شاباش ای سلطان ما
  9. 9 کو دیده‌ها درخورد تو تا دررسد در گرد تو·کو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ما
  10. 10 چون دل شود احسان شمر در شکر آن شاخ شکر·نعره برآرد چاشنی از بیخ هر دندان ما
  11. 11 آمد ز جان بانگ دهل تا جزوها آید به کل·ریحان به ریحان گل به گل از حبس خارستان ما

ganjoor: sh29 · public domain