沙姆斯集› 抒情詩 2915› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹۱۵
- وقت دوری شاه پروردت به لطف تا چهها بخشد چو باشی درگهی
G2915:10
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی·وز همه یاران تو زوتر برجهی
- 2 هست سرتیزی شعار شیر نر·هست دم داری در این ره روبهی
- 3 برفروز آتش زنه در دست توست·یوسفت با توست اگر خود در چهی
- 4 گر غروب آمد به گور اندرشدی·باز طالع شو ز مشرق چون مهی
- 5 گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت·پس بجنب ای قد تو سرو سهی
- 6 برجهان تو اسب را ترکانه زود·که به گوش توست خوب خرگهی
- 7 سارعوا فرمود پس مردانه رو·گفت شاهنشاه جان نبود تهی
- 8 همچو زهره ناله کن هر صبحگاه·وآنگه از خورشید بین شاهنشهی
- 9 بدر هر شب در روش لاغرتر است·بعد کاهش یافت آن مه فربهی
- 10 وقت دوری شاه پروردت به لطف·تا چهها بخشد چو باشی درگهی
- 11 بس کن آخر توبه کردی از مقال·در خموشیهاست دخل آگهی
ganjoor: sh2915 · public domain