沙姆斯集› 抒情詩 2941› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
- یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
G2941:10
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ای گوهر خدایی آیینه معانی·هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
- 2 عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من·فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
- 3 از غیرت الهی در عرش حیرت افتد·زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
- 4 زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی·از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
- 5 اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی·هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
- 6 در راه رهروان را رنج و طلب نبودی·خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
- 7 یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب·دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
- 8 از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد·هم برق تو رساند او را به لامکانی
- 9 انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما·تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
- 10 یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد·جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
- 11 جانی رسید ما را از شمس حق تبریز·کان جان همینماید در غیب دلستانی
ganjoor: sh2941 · public domain