沙姆斯集› 抒情詩 2988› 詩節 13 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۸
- چون غنچه لب ببند و چو گل بیدو لب بخند تا هیچ کس نداند کاندر چه نعمتی
G2988:13
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی·بر گرد حوض گردی و در حوض درفتی
- 2 اسپت بیاورند که چالاک فارسی·شربت بیاورند که مخمور شربتی
- 3 بی خواب و بیقراری شبهای تا به روز·خواب تو بخت بست که بسته سعادتی
- 4 از پای درفتادی و از دست رفتهای·بی دست و پای باش چه دربند آلتی
- 5 بی دست و پا چو گوی به میدان حق بپوی·میدان از آن توست به چوگان تو بابتی
- 6 ای رو به قبله من و الحمدخوان من·میخوانمت به خویش که تو پنج آیتی
- 7 ای عقل جان بباز چرا جان به شیشهای·وی جان بیار باده چرا بیمروتی
- 8 رو کان مشک باش که بس پاک نافهای·رو جمله سود باش که فرخ تجارتی
- 9 بر مغز من برآی که چون می مفرحی·در چشم من درآی که نور بصارتی
- 10 در مغزها نگنجی بس بیکرانهای·در جسمها نگنجی ز ایشان زیادتی
- 11 ای دف زخم خواره چه مظلوم و صابری·وی نای رازگوی چه صاحب کرامتی
- 12 خامش مساز بیت که مهمان بیت تو·در بیتها نگنجد چه در عمارتی
- 13 چون غنچه لب ببند و چو گل بیدو لب بخند·تا هیچ کس نداند کاندر چه نعمتی
- 14 ای شاه شاد مفخر تبریز شمس دین·تبلیغ راز کن که تو اهل سفارتی
ganjoor: sh2988 · public domain