沙姆斯集 抒情詩 3000 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

  1. این قصه را رها کن ما سخت تشنه‌ایم تو ساقی کریمی و بی‌صرفه و غنی

G3000:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ساقی بیار باده سغراق ده منی·اندیشه را رها کن کاری است کردنی
  2. 2 ای نقد جان مگوی که ایام بیننا·گردن مخار خواجه که وامی است گردنی
  3. 3 ای آب زندگانی در تشنگان نگر·بر دوست رحم آر به کوری دشمنی
  4. 4 هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست·گر برج خیبر است بخواهیش برکنی
  5. 5 اندر مقام هوش همه خوف و زلزله‌ست·در بی‌هشی است عیش و مقامات ایمنی
  6. 6 در بزم بی‌هشی همه جان‌ها مجردند·رقصان چو ذره‌ها خورشان نور و روشنی
  7. 7 ای آفتاب جان در و دیوار تن بسوز·قانع نمی‌شویم بدین نور روزنی
  8. 8 این قصه را رها کن ما سخت تشنه‌ایم·تو ساقی کریمی و بی‌صرفه و غنی
  9. 9 هیهای عاشقان همه از بوی گلشنی است·آگاه نیست کس که چه باغ و چه گلشنی
  10. 10 خشک آر و می‌نگر ز چپ و راست اشک خون·ای سنگ دل بگوی که تا چند تن زنی
  11. 11 بیهوده چند گویی خاموش کن بس است·فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی
  12. 12 تا شمس حق تبریز آرد گشایشی·کاین ناطقه نماند در حرف معتنی

ganjoor: sh3000 · public domain