沙姆斯集› 抒情詩 3062› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۲
- چو آفتاب جمال قدیم تیغ زند چو کان لعل چرا جان و دل سپر نکنی
G3062:5
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی·وگر شراب نداری چرا خبر نکنی
- 2 وگر سه چار قدح از مسیح جان خوردی·ز آسمان چهارم چرا گذر نکنی
- 3 از آن کسی که تو مستی چرا جدا باشی·وز آن کسی که خماری چرا حذر نکنی
- 4 چو آفتاب چرا تو کلاه کژ ننهی·ز نور خود چو مه نو چرا کمر نکنی
- 5 چو آفتاب جمال قدیم تیغ زند·چو کان لعل چرا جان و دل سپر نکنی
- 6 وگر چو نای چشیدی ز لعل خوش دم او·چرا چو نی تو جهان را پر از شکر نکنی
- 7 وگر چو ابر تو حامل شدی از آن دریا·چرا چو ابر زمین را پر از گهر نکنی
- 8 ز گلشن رخ تو گلرخان همیجوشند·چرا چو حیز و محنث نهای نظر نکنی
- 9 نگر به سبزقبایان باغ کآمدهاند·به سوی شاه قبابخش چون سفر نکنی
- 10 چو خرقه و شجره داری از بهار حیات·چرا سر دل خود جلوه چون شجر نکنی
- 11 چو اعتبار ندارد جهان بر درویش·به بزم فقر چرا عیش معتبر نکنی
ganjoor: sh3062 · public domain