沙姆斯集› 抒情詩 3064› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۴
- جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه روان و رقص کنانیم تا به دریایی
G3064:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ز بامداد دلم میپرد به سودایی·چو وام دار مرا میکند تقاضایی
- 2 عجب به خواب چه دیدهست دوش این دل من·که هست در سرم امروز شور و صفرایی
- 3 ولی دلم چه کند چون موکلان قضا·همیرسند پیاپی به دل ز بالایی
- 4 پرست خانه دل از موکل عجمی·که نیست یک سر سوزن بهانه را جایی
- 5 بهانه نیست وگر هست کو زبان و دلی·گریز نیست وگر هست کو مرا پایی
- 6 جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه·روان و رقص کنانیم تا به دریایی
- 7 اگر چه سیل بنالد ز راه ناهموار·قدم قدم بودش در سفر تماشایی
- 8 چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت·به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی
- 9 هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان·خبر ندارد کو را نماند فردایی
- 10 غلام عشقم کو نقد وقت میجوید·نه وعده دارد و نه نسیهای و نی رایی
ganjoor: sh3064 · public domain