沙姆斯集 抒情詩 3069 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۹

  1. به من نگر که مرا یار امتحان‌ها کرد به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری

G3069:4

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری·نگاه دار نظر از رخ دگر یاری
  2. 2 وگر به سینه درآید به غیر آن دلبر·بگو برو که همی‌ترسم از جگرخواری
  3. 3 هلا مباد که چشمش به چشم تو نگرد·درون چشم تو بیند خیال اغیاری
  4. 4 به من نگر که مرا یار امتحان‌ها کرد·به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری
  5. 5 گلی نمود که گل‌ها ز رشک او می‌ریخت·بتی که جمله بتان پیش او گرفتاری
  6. 6 چنین چنین به تعجب سری بجنبانید·که نادرست و غریبست درنگر باری
  7. 7 چنانک گفت طراریم دزد در پی توست·چو من سپس نگریدم ربود دستاری
  8. 8 ز آب دیده داوود سبزه‌ها بررست·به عذر آنک به نقشی بکرد نظاری
  9. 9 براند مر پدرت را کشان کشان ز بهشت·نظر به سنبله تر یکی ستمکاری
  10. 10 حذر ز سنبل ابرو که چشم شه بر توست·هلا که می‌نگرد سوی تو خریداری
  11. 11 چو مشتری دو چشم تو حی قیومست·به چنگ زاغ مده چشم را چو مرداری
  12. 12 دهی تو کاله فانی بری عوض باقی·لطیف مشتریی سودمند بازاری
  13. 13 خمش خمش که اگر چه تو چشم را بستی·ریای خلق کشیدت به نظم و اشعاری
  14. 14 ولیک مفخر تبریز شمس دین با توست·چه غم خوری ز بد و نیک با چنین یاری

ganjoor: sh3069 · public domain