沙姆斯集› 抒情詩 3074› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۷۴
- چو جان جان شدهای ننگ جان و تن چه کشی چو کان زر شدهای حبهای چه اندوزی
G3074:5
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 مسلم آمد یار مرا دل افروزی·چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
- 2 اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست·رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
- 3 دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم·یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
- 4 چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک·اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
- 5 چو جان جان شدهای ننگ جان و تن چه کشی·چو کان زر شدهای حبهای چه اندوزی
- 6 به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را·به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
- 7 شراب لعل رسیدهست نیست انگوری·شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
- 8 هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی·بپر گزاف پر و بال را چه میسوزی
- 9 خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا·توی که دانی پیروزه را ز پیروزی
ganjoor: sh3074 · public domain