沙姆斯集 抒情詩 3093 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۹۳

  1. سجود کرد تو را آفتاب وقت غروب ببرد دولت و پیروزیی به پیشانی

G3093:9

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی·به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
  2. 2 هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه·چو چرخه و رسن حسن را بگردانی
  3. 3 ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان·به عهد عشق تو منسوخ شد گران جانی
  4. 4 به پیش عاشق صادق چه جان چه بند تره·دلا ملرز چو برگ ار از این گلستانی
  5. 5 چه داند و چه شناسد نوای بلبل مست·کلاغ بهمنی و لک لک بیابانی
  6. 6 چو اشتهای کریمی به لوت صادق شد·گران نباشد بارانیی به بورانی
  7. 7 نه کمتری تو ز پروانه و حبیب از شمع·وگر کمی ز پر او چه باد پرانی
  8. 8 هزار جان مقدس بهای جان خسیس·همی‌دهد به کرم یار اینت ارزانی
  9. 9 سجود کرد تو را آفتاب وقت غروب·ببرد دولت و پیروزیی به پیشانی
  10. 10 کسی که ذوق پریشانی چنین غم یافت·دگر نگوید یا رب مده پریشانی
  11. 11 سوار باد هوا گشت پشه دل من·کی دید پشه که او می‌کند سلیمانی
  12. 12 خموش باش و چو ماهی در آب رو پنهان·بهل تو دعوت عامان چو ز اهل عمانی
  13. 13 خمش که خوان بنهادند وقت خوردن شد·حریف صرفه برد گر تمام برخوانی

ganjoor: sh3093 · public domain