沙姆斯集 抒情詩 3107 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۰۷

  1. بدی مکن که درین کشت زار زود زوال به داس دهر همان بدروی که می‌کاری

G3107:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 میان تیرگی خواب و نور بیداری·چنان نمود مرا دوش در شب تاری
  2. 2 که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس·که جمله محض خرد بود و نور هشیاری
  3. 3 تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم·چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری
  4. 4 مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن·که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری
  5. 5 شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست·تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری
  6. 6 سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون·ز دست طبع، گرفتار چار دیواری
  7. 7 کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب·که آفریده تو زین‌سان نه بهر این کاری
  8. 8 بدی مکن که درین کشت زار زود زوال·به داس دهر همان بدروی که می‌کاری
  9. 9 پی مراد چه پویی به عالمی که در او·چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!
  10. 10 حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد·اگر به ملک همه عالمش بیانباری
  11. 11 گرفتمت که رسیدی بدانچ می‌طلبی·ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!
  12. 12 شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید·تو مست، خفته و آگه نه‌ای ز بیداری

ganjoor: sh3107 · public domain