沙姆斯集› 抒情詩 3113› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۱۳
- وگر آشنایی، تو دو چشم مایی کنمت غلامی، اگرم پذیری
G3113:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 نه ز عاقلانم که ز من بگیری·خردم تو بردی، چه ز من بگیری؟!
- 2 نخرم فلک را، بدو حسبه والله·من اگر حقیرم، نکنم حقیری
- 3 چو گشاده دستم، چو ز باده مستم·بده ای برادر قدح فقیری
- 4 نه حیات خواهم، نه زکات خواهم·که اگر بمیرم، نکنم امیری
- 5 چو تو عقل داری، بگریز از من·هله دور از من، مکن این دلیری
- 6 وگر آشنایی، تو دو چشم مایی·کنمت غلامی، اگرم پذیری
- 7 چه شود محمد! که شبی نخسبی؟!·طرب اندر آیی نکنی زحیری؟!
- 8 تو بیار ساقی! ز شراب باقی·که لطیف خویی، و شه شهیری
- 9 ز جفای مستان، نروی ز دستان·که لطیف کیشی، نه چو زخم تیری
ganjoor: sh3113 · public domain