沙姆斯集› 抒情詩 3167› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۶۷
- ای تو سلیمان به سپاه و لوا خاتم تو افسر دیو و پری
G3167:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 از مه من مست دو صد مشتری·غمزه او سحر دو صد سامری
- 2 هر نفسی شعله زند دین از او·سوز نهد در جگر کافری
- 3 آتش دل بر شده تا آسمان·وز تف او گشته افق احمری
- 4 دوش جمال تو همیشد شتاب·در کف او مشعله آذری
- 5 گفتم هین قصد کی داری بگو·شیر خدا حمله کجا میبری
- 6 ای تو سلیمان به سپاه و لوا·خاتم تو افسر دیو و پری
- 7 جان و روان سخت روان میروی·سوی من کشته دمی ننگری
- 8 نعره مستان میت نشنوی·هیچ کسی را به کسی نشمری
- 9 تیز همیکرد خیالش نظر·محو شدم در تف آن ناظری
- 10 نیست شدم نیست از آن شور نیست·رفت ز من مهتری و کهتری
- 11 مفخر تبریز شهم شمس دین·شرح دهد حال من ار منکری
ganjoor: sh3167 · public domain