沙姆斯集 抒情詩 3188 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۸۸

  1. مترس از خصم و تو فارغ همی باش که عاشق هست آن بحر فزونی

G3188:4

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ادر کاسی و دعنی عن فنونی·جننت فلا تحدث من جنونی
  2. 2 نه چون ماندست ما را، نی چگونه·ندانم تو دلاراما که چونی
  3. 3 رایت الناس للدنیا زبونا·و ذقت العشق فالدنیا زبونی
  4. 4 مترس از خصم و تو فارغ همی باش·که عاشق هست آن بحر فزونی
  5. 5 فما للخلق یا صاحی ظهوری·و ما للخلق یا صاحی کنونی
  6. 6 اگر عشقم درون آرام گیرد·کجا بیندم این خلق برونی
  7. 7 و مادام الهوی تغلی فؤادی·فلا تطمع قراری اوسکونی
  8. 8 ایا نفس ملامت گر، خمش کن·که هم تو در ضلالت رهنمونی
  9. 9 ضلال العشق یا صاحی حلالی·خراب العشق یا صاحی حصونی
  10. 10 زهی کشتی شاهانه که عشق است·که رانندش درین دریایی خونی
  11. 11 فتبریز و شمس‌الدین قصدی·انادیهم، خدونی اوصلونی

ganjoor: sh3188 · public domain