沙姆斯集 抒情詩 3191 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۹۱

  1. چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فاعلات اَبصِرُوالدنْیا جَمیعاً فی قمیصِی تَخْتَبی

G3191:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی·نیمشب بر بام مایی، تا کرا می‌طلبی
  2. 2 گه سیه‌پوش و عصایی، که منم کالویروس·گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی
  3. 3 چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فاعلات·اَبصِرُوالدنْیا جَمیعاً فی قمیصِی تَخْتَبی
  4. 4 علت اولی نمودی خویش را با فلسفی·چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی
  5. 5 گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان·هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی
  6. 6 اِرتمی اغاپِسُودی کایِکا پَرا تَرا·نور حقّی یا تو حقّی، یا فرشته یا نبی
  7. 7 با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس·با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟
  8. 8 چون غم دل می‌خورم، یا رحم بر دل می‌برم·کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟!
  9. 9 دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا!·من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی
  10. 10 پوست‌ها را رنگ‌ها و مغزها را ذوق‌ها·پوست‌ها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! »
  11. 11 کالی میراسَس نَزیتَن بَوستن کالاستن·شب شما را روز گشت و نیست شب‌ها را شبی
  12. 12 من خمش کردم، فسونم، بی‌زبان تعلیم ده·ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی
  13. 13 شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان·تا گشایند از میان زنّارِ کفر و معجبی

ganjoor: sh3191 · public domain