沙姆斯集› 抒情詩 3195› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۹۵
- مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی
G3195:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی·بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
- 2 پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی·کن کالقدح مذیقا للقوم فیالقیام
- 3 عقل تو پایبندی، عشق تو سربلندی·العقل فیالملام والعشق فیالمدام
- 4 الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزام·والصبح قد تبدی فی مهجةالضلام
- 5 معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نی·هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی
- 6 دل را کباب کردی، خون را شراب کردی·یا من فداک روحی یا سیدالانام
- 7 ز اندیشه شو پیاده، تا بر خوری ز باده·من راوق قدیم، مستکملالقوام
- 8 مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان·زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی
- 9 میگو تو هرچه خواهی، فرمانروا و شاهی·سلمت یا عزیزی، یا صاحبالسلام
- 10 باده چو با خیزان، چون پشه غمگریزان·لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی
- 11 تبریز شاد بادا، ز اشراق شمس دینم·فالشمس حیث تجری للمشرقین حامی
ganjoor: sh3195 · public domain