沙姆斯集› 抒情詩 401› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۰۱
- آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
G401:3
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست·تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
- 2 چون خیالت بر که آید چشمهها گردد روان·خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
- 3 آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر·لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
- 4 بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف·مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
- 5 ابر رحمت هر سحر گر میببارد آن ز تست·وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
- 6 همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد·لیک اندر دست من زان پارهها یک پاره نیست
- 7 آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد·تا جهد استارهای کز ابر یک استاره نیست
ganjoor: sh401 · public domain