沙姆斯集› 抒情詩 415› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۱۵
- ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
G415:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست·بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
- 2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی·در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست
- 3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی·کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
- 4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را·دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
- 5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است·جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
- 6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست·ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
- 7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او·زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
- 8 چند عثمان پر از شرم که از مستی او·چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
- 9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید·من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست
ganjoor: sh415 · public domain