沙姆斯集 抒情詩 475 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۷۵

  1. میان روز شتر بر سر مناره رود هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست

G475:2

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست·بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
  2. 2 میان روز شتر بر سر مناره رود·هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
  3. 3 بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود·مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
  4. 4 بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم·که از دهان و لب من پری رخی گویاست
  5. 5 کسی که عاشق روی پری من باشد·نزاده است ز آدم نه مادرش حواست
  6. 6 عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید·چو آفتاب در آتش چو چرخ بی‌سر و پاست
  7. 7 سر بریده نگر در میان خون غلطان·دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
  8. 8 او آفتاب و چو ماهست آن سر بی‌تن·که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
  9. 9 بر این بساط خرد را اگر خرد بودی·بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
  10. 10 کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد·کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
  11. 11 در این چمن نظری کن به زعفران رویان·که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
  12. 12 خموش باش مگو راز اگر خرد داری·ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
  13. 13 که برد مفخر تبریز شمس تبریزی·خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست

ganjoor: sh475 · public domain