沙姆斯集 抒情詩 532 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۳۲

  1. این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند

G532:7

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند·نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
  2. 2 ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی·حال دل بی‌هوش را هرگز نداند هوشمند
  3. 3 بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برند·زان باده‌ها که عاشقان در مجلس دل می‌خورند
  4. 4 خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین می‌کند·فرهاد هم از بهر او بر کوه می‌کوبد کلند
  5. 5 مجنون ز حلقه عاقلان از عشق لیلی می‌رمد·بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ریش خند
  6. 6 افسرده آن عمری که آن بگذشت بی آن جان خوش·ای گَنده آن مغزی که آن غافل بود زین لورکند
  7. 7 این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما·زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند
  8. 8 عالم چو سرنایی و او در هر شکافش می‌دمد·هر ناله‌ای دارد یقین زان دو لب چون قند قند
  9. 9 می‌بین که چون در می‌دمد در هر گلی در هر دلی·حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند
  10. 10 دل را ز حق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو·بی جان کسی که دل از او یک لحظه برتانست کند
  11. 11 من بس کنم تو چست شو شب بر سر این بام رو·خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند

ganjoor: sh532 · public domain