沙姆斯集› 抒情詩 57› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۷
- به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو چرا باید سپردن جان نگاری جانسپاری را
G57:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را·که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
- 2 مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گردد·چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
- 3 خداوندا زهی نوری لطافتبخش هر حوری·که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
- 4 چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد·چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
- 5 جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد·ولیکن نقش کی بیند به جز نقش و نگاری را
- 6 جمال گل گواه آمد که بخششها ز شاه آمد·اگر چه گل بِنَشناسد هوای سازواری را
- 7 اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی·اَزیرا آفتی نایَد حیات هوشیاری را
- 8 به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو·چرا باید سپردن جان نگاری جانسپاری را
- 9 ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی·که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را
ganjoor: sh57 · public domain