沙姆斯集› 抒情詩 572› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۷۲
- چه دریاها که مینوشند، چو دریاها همی جوشند اگر چه خود که خاموشند، دانایَند و میدانند
G572:3
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند·ز زخم تیغ فردیت، همه جانند و بیجانند
- 2 تو از نقصان و از بیشی، نگویی چند اندیشی؟·درآ در دین بیخویشی که بس بیخویش خویشانند
- 3 چه دریاها که مینوشند، چو دریاها همی جوشند·اگر چه خود که خاموشند، دانایَند و میدانند
- 4 در آن دریای پر مرجان، یکی قومند همچون جان·ورای گنبد گردان، بُراقِ جان همی رانند
- 5 ایا درویش باتمکین! سبکدل گرد، زوتر هین·میان بزمِ مردان شین، که ایشان جمله رندانند
- 6 ملوکانند درویشان، ز مستی جمله بیخویشان·اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند
- 7 ز گنج عشق زر ریزند، غلام شمس تبریزند·و کان لعل و یاقوتند و در کان جان ارکانند
ganjoor: sh572 · public domain